تا بينهايت بشمار
وقتی خيلی کوچيک بودم،فقط 4 سال،وقتی بازی ميکردم و ناگهان ميخوردم به گلدان مامان که خيلی دوست داشت،وقتی گلدان می افتاد و 1000 تکه ميشد، نه ميرفتم قايم ميشدم نه گريه ميکردم.سر جام می ايستادم تا مامان با صورت پر از اخم بياد و وقتی پيداش ميشد،چشم هم رو ميبستم و تو دلم شروع ميکردم تا 5 ميشمردم( آخه اون موقع فقط بلد بودم تا 5 بشمارم) باعث صدای مامان رو که داشت سرم داد ميزد ديگه نميشنيدم.تو ذهنم ماجرا رو عوض ميکردم : ميشه فکر کرد که من اصلا نيومدم تو اين اتاق برای بازی و اگه هم امدم از کنار گلدان مامان آروم رد شدم. چشمهام رو که باز ميکردم مامان با عصبانيتش رفته بود.چند لحظه بعد منم يادم رفته بود که چی کار کردم.
مدرسه که ميرفتم،خيلی وقتها ميشد که مشقهام رو نمينوشتم.معلم که ميومد مشقها رو نگاه کنه وقتی ميرسيد کنار من،من چشمهام رو ميبستم و تا 100 ميشمردم.معلم با نگاه های سرزنش آميز ميومد و باران سرزنش رو روی سرم ميريخت.اما من داشتم فکر ميکردم ميتونست همه چی يه جور ديگه باشه،ميشد ديشب به جای اينکه با دختر خالم مشغول بازی بشم،مشقهام رو بنويسم و معلم پايين دفترم بنويسه آفرين،خيلی عالی.چشمهام رو که باز ميکردم معلم رفته بود و من هم دوباره خوشحال بودم.
توی رختخواب دراز کشيدم و صورتم مثل تمام اين روز ها خيسه.ديگه اشک هم جزئی از صورتم شده مثل لبها يا چشمها.آروم چشمها رو ميبندم.حالا که بلدم تا ميليون و ميليارد بشمارم،ديگه اين راه آرومم نميکنه.ميشه همه چی يه جور ديگه باشه.ميشد اصلا روز اول در فرودگاه نميديمت.ميشد که اگر ميديدمت ازت خوشم نمی امد.ميشد به جای اينکه من عاشق تو بشم تو عاشق من بشی،ميشد تو بگی دوسم داری،برام همه کار ميکنی.کاش بهت خيانت ميکردم،کاش همون روز ها که سرد شده بودی قبل از اينکه غرورم رو بشکنی و بگی ديگه من رو نميخوای من بهت ميگفتم.کاش همه چيز يه جور ديگه بود.چشمهام رو که باز ميکنم، احساس سر خوردگی هنوز تو وجودمه.هيچی بهتر نشده و چشمه اشکم هنوز جاريه.کاش تو همون روز های قشنگ بچگی ميموندم...کاش
7 Comments:
akhei,kheili ghashang bood va ba ehsas
shayad bayad ba cheshmhaye baz aval negah mikardi ke hala cheshmhat o nemibasti.ama ba ehsas bood
vagheiyat hamishe talkh boode o hast.in chizie ke ba gerye kardan avaz nemishe.ghavi bash
ghazal
كاش ميشد احساس نداشت
كاش ميشد برخلاف رود شنا كرد
كاش ميشد بودونديد
كاش ميشد از چيزي دل نبريد
كاش ميشد آرزو كردن عيب بود
شاهرخ
ehsase adamha kheili zood baziche mishe.bayad mohkam bod o del shekast
zahra
zendegi pore az in del shekastanha,ghavi bash
arezoo
chy begam valla
Post a Comment
<< Home